ميرزا حسن حسينى فسايى

525

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

خندق و توپخانه خود بيرون نيامدند و نواب نايب السلطنه ، نامهء « 1 » برنده‌تر از شمشير به نواب - توپال عثمان پاشا ، نگاشته به مصحوب يك نفر از گرفتاران رومى ، فرستاد كه : « به شوق ملاقات آن جناب ، راه دور و دراز را طى كرده ، آمده‌ايم ، شما هم پاس نمك آل عثمان را داشته ، چند قدمى از حصار درآئيد . » و چون محاصره بغداد ، پيشنهاد همت نايب السلطنه بود ، ارقام به اطراف فرستاد و از جمله امير خان بيگ « 2 » ، نايب فارس را مأمور داشت كه با سپاه فارس و كرمان در نواحى زهاب ، رحل اقامت انداخته ، بروج مستعده ساخته ، واليان كرمانشاهان و كردستان با لشكر خود رفته ، غلات شهر زور « 3 » و نواحى آن را آورده ، براى ايام محاصره بغداد ، در برجها ، انبار كرده ، محافظت نمايند ، پس اردوى اعلى كوچ نموده ، روانه مقصد شدند و از حركت اردو به خيال سرعسكر رسيد كه شايد سانحهء تازه ، در اطراف بلاد ايران روى داده ، نايب السلطنه براى دفع آن حادثه روانه گشته است ، ممش پاشا « 4 » را با دوازده هزار نفر سوار ، مأمور داشت كه در عقب اردوى ايرانى رفته ، دستبردى نمايند و چون دو روزى گذشت و خبرى نرسيد ، نواب - توپال عثمان پاشا به تصور آنكه ممش پاشا ، بر اردوى نادرى فايق آيد و اين نيكنامى را براى خود قرار دهد به عنوان امداد ، حركت نمود و در روز غره جمادى دويم « 5 » ، در نواحى قراتپه ، ممش پاشا با نواب نايب السلطنه ، ملاقات كرده ، جنگ درپيوست و در ميانهء گيرودار ، طليعه رايت توپال ، نمودار گرديد و نواب نايب السلطنه اين معنى را عين مدعا دانسته « 6 » ، هنوز نزديك به ربع فرسخى باقى بود كه سپاه توپال به لشكر ممش پاشا ، ملحق گردد ، سپاه ظفرپناه ايرانى ، به حملات مردانه و صدمات دليرانه ، لشكر ممش‌پاشا را از پيش برداشته ، [ خود را ] به قلب سپاه توپال رسانيدند و از مشاهدهء اين حال ، اضطراب در احوال سپاه رومى افتاد و توپال سرعسكر كه در تخت روان نشسته بود ، پياده گشته ، به عزم فرار بر اسب سوار شد كه « 7 » شكست بر روميان افتاد و ده هزار نفر از آنها عرضهء شمشير و سه هزار نفر اسير تقدير شدند و اللّه‌يار نام گرايلى « 8 » به توپال عثمان پاشا سرعسكر رسيده به طمع جامهء زرين او را بكشت « 9 » و سر او را به حضور نايب - السلطنه رسانيد و به احترام تمام ، آن سر را به بدنش ملحق داشته ، به مصحوب قاضى عسكر رومى كه از جمله اسرا بود ، با تخت روان ، روانه‌اش داشت و بابا خان چاوشلو ، بيگلربيگى لرستان را با جمعى ، معين داشته ، كه در حوالى سرمن‌رآى ، كلك بسته « 10 » ، از دجله گذشته ، حله و كربلاى -

--> ( 1 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 214 . ( 2 ) . ( امير خان بيك با قشون خراسان و افشاريه كرمان كه در جمشاه بودند ) . جهانگشاى نادرى ، ص 215 . ( 3 ) . شهرى در چهار منزلى شمال غربى دينور كه خرابه‌هاى آن در ياسين قلعه برجاست . ( 4 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 538 ، جهانگشاى نادرى ، ص 217 . ( 5 ) . ( در روز پنجشنبه طرف عصر ) . جهانگشاى نادرى ، ص 217 . ( 6 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 218 . ( 7 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 218 . ( 8 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 218 . ( 9 ) . اين نبرد در منتهاى آق‌دربند اتفاق افتاد . ( جهانگشاى نادرى ، ص 218 ) . كه يكى از گردنه‌هاى نزديك قراتپه مىباشد و لكهارت مىنويسد نادر در اين‌جا با حمله غافلگيرانه خود 20 هزار نفر سرباز ممش پاشا را كشت . ( نادر - شاه ، ص 106 ) . ( 10 ) . چوبهاونىها و علفها كه آنها را بهم بندند و چند مشك را پر باد كرده بر آن نصب كنند و بر آن نشينند و بجاى قايق از آن استفاده كنند . ( معين ) .